تبليغاتX
مردی که هیچ نمی دانست
بزرگ میشوم و نگرانیهایم نیز بزرگتر..احساساتم به همان اندازه شکننده تر..اعصابم ضعیفتر....

تنها دلخوشیم به همین بلوغیست که بدست می آورم..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:12  توسط میثاق | 
برایم دنیا متفاوت شده است..دیدم..ذهنم....دوستی هایم...انگار تک تک پیله های دور ذهنم رو باز کردم...انگار به یک دنیای دیگه پرتاب شدم...شاید هم به همین دنیا فرود اومدم...هر چی هست..ستایش میکنم این رشد جدیدم رو..همه چیز برایم پر معنا شده.....و زندگی از همه اونها بیشتر..با تمام وجود میخوام زندگی کنم...


+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:25  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
شاید من تاوان نداشتن..نبودن و حتی نخواستن تو رو به سختی می دم..نمیدونم چرا اینجوریه.....برام دعا کن....

من باید خیلی قوی باشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:35  توسط میثاق | 
عکساتو اشکامو پاک میکردم .......

لینک: Amir Arter Ft 3time & Sarina - Sedaye To.mp3

این آهنگ رو خیلی دوست دارم..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 14:14  توسط میثاق | 
تنهایی من برای مدتی شروع شده...تنها که هستی..وقتی یکسری مسولیت ها روی شونت حس میکنی شروع به تغییر میکنی..سخت میشوی...تا قوی شی...یا حداقل قوی به نظر برسی...و این خودش یک نوع حسن به حساب می اید..سرو کله زدن با مردم...دروغ ها رو شنیدن..دروغ ها را باور کردن...دروغ گفتن ها...بعد یاد میگیری که مردم اینقدر ها هم مهم نیستند..انقدر که خودت مهم هستی....آنقدر که خودت مهمی هیچ چیز مهم نیست...هر چند باز هم با این تفکرات نمیتوانی یک خواب آروم داشته باشی...


پ.ن: دوباره رفتم سراغ پیپم....

پ.ن: من سخت میشم..خیلی سخت....

پ.ن: این نبودن باطرافیان دورم... واسه من یه نعمتی اساسیه...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 0:33  توسط میثاق |